جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار
جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار

دلیتینگ

 

لیست مخاطبین گوشیم رو پایین  و بالا میکنم...میون شماره های ذخیره شده چندین نفر رو پیدا میکنم که هر چی به ذهنم فشار میارم نه تصویری ازشون تو گوشه ذهنم میشینه و نه حتی یادم میاد این افراد رو  کجا دیدم و آشنایمون بر چه اساسی بوده...لازم به ذکر تعداد این عده کم هم نیستن...

چیزی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که حتما این عده یه روزی نقشی در دنیای من داشتن که شماره تلفنشون رو ذخیره کردم...چه عجیبه دنیای ما آدما...آدما بی صدا وارد دنیامون میشن و بدون این که متوجه بشیم میرن تا جایی که مثل حال الان من هیچ ردی  ازشون نمیمونه....

 

نتیجه نوشت؛یادت نره آدما گذران،واسه خودت زندگی کن،

خودت رو اسیر آدمایی که امروز هستن و معلوم نیست فردایی هم باشن،نکن.

 

پ.ن:بماند به یادگار از شبی که از حذف پست های اینستا شروع شد و به دلیت کانتکت و چت های واتس و تلگرام ختم شد.

 

فولدر قدیمی


یه فولدر قدیمی روی سیستم پیدا میکنم پر از آهنگ هایی هست که  قدمتشون به 4-3سال پیش برمیگرده...

play all  میزنم...ـآهنگ اولی رو هنوز شروع به خوندن نکرده رد میکنم و در ادامه دومی،سومی و ....

باورم نمیشه یه زمانی چنین چیزایی گوش میکردم  در حالی که الان از سبک موزیک و صدای خوانندش هیچ خوشم نمیاد...

خیلی جالبه برام،با خودم فکر میکنم چقدر ما آدما بی صدا تغییر روحیه و حالت میدیم بدون این که حتی خودمون هم متوجه این همه تغییر بشیم

چقدر" من" امروز با "من" دیروز  متفاوته و این مورد کوچکترین نشانه های این دست تغییراته...

خیلی وقتا پیش اومده بعد از یه مدت زمان چند ساله از شروع رابطه ای که با دیگران داریم(حالا اون رابطه ممکنه یه رابطه دوستانه،خانوادگی و یا هر چیز دیگه باشه)...با دیدن رفتارهای جدید از سمت طرف مقابلمون شگفت زده میشیم و گاه  از این تغییر رفتار  گله هم میکنیم...بعد ماهایی که خودمون این همه تغییر میکنیم چطور انتظار داریم دیگران دچار تغییر روحیه و عقاید نشن؟



از سری حرص خوردن های پایان نامه ای


چقدر حرص بخورم آخه...افتادم تو یه سیکل یا من حس پایان نامه نوشتن ندارم و سیستم در دسترسه یا من میخوام اتصالم قطعه

صبح ایمیل دکتر به دستم رسید و گویا  چند روزی یکی از دانشجوهای قدیمی دکتر هم از سیستم استفاده میکنه...

سیستم رو روشن میکنم تا کارم رو شروع کنم  ولی با تغییر رمز انی دسک روبرو میشمبعد از کلی پرس و جو کردن بالاخره شماره طرف رو پیدا میکنم و بهش خبر میدم که منم همزمان دارم از سیستم استفاده میکنم و در واقع این سیستم،سیستم منه

سر ظهره و وقت ناهار رمز جدید رو امتحان میکنم ، از درست بودنش که مطمئن میشم بقیه کار رو برای بعدازظهر میزارم...حالا هم که سیستم رو روشن میکنم انی دسک کلا قطعه و امکان دسترسی ندارم

در کل هیچ چیزی مثل کارکردن حضوری نیست این جوری ارتباطم به مویی بنده و هر لحظه امکان قطع شدن هست و یا به قول خواهری مثل خونه خالی میمونه که دزد بهش حمله میکنه

اون قدر کلافه ام که دارم به برگشتن به محیط دانشگاه فکر میکنم...چقدر مزایا داره یکی بودن محل سکونت با محل تحصیلی که من نه تنها ازش محرومم بلکه کیلومترها فاصله جغرافیایی داریم با هم

عصرنوشت


سیستم 4-3 روزیه قطع شده بود...تا امروز عصر چک کردم و دیدم وصله لحظه ای که لاگین کردم شوک بدی بهم وارد شد،یه حس ناامنی...دسکتاپ خالی خالی بود و ظاهر سیستم به کل عوض شده بود...از دوست هم آزمایشگاهیم میپرسم اونم بی خبره یعنی نفر سومی داره از سیستم استفاده میکنهحالا خوبه اطلاعاتی روی دسک تاپ نداشتم...به دکتر ایمیل میزنم و گزارش میدم تا تکلیف معین شه...این وسط یه درس جدید هم گرفتم باید هر اطلاعاتی رو روی لپ تاپ خودم هم سیو کنم واسه چنین مواقعی...

.

دختر دایی عصر بهم دوباره پیام صوتی میده...بهش گفتم که فعلا از محصولاتش چیزی لازم ندارم...از خودم راضیم که دارم سعی میکنم به دیگران "نه" بگم...واقعا این موضوع یه زمانی برام معضل بزرگی بود خوشحالم که دارم تغییرات مثبتی در خودم به وجود میارمامیدوارم این شروع یه تغییر اساسی  درونم باشه

استوری واتساپ

 

همین الان تو استوری های واتساپ دوستان میرسیم به این متن،

 

انرژی خواران 

اطراف مان را بشناسیم 

 و از آن ها فاصله بگیریم...

.

.

چه متن به جایی،

انگار در وصف حال این لحظه من بود،

چه حس خوبی بهم داد