جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار
جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار

کلاس مجازی


آخر هفته قبل از طریق یکی از پیج های اینستایی متوجه شدم قراره یه دوره آموزش مجازی برگزار کنه.حدود 7 مدل کیک رو با هزینه 70 تومن آموزش میدن و به مدت یکسال هم در گروهشون میتونی عضو باشی و سوالی داشته باشی جواب میدن.در ضمن این هزینه رو به عنوان عید غدیر خم در نظر گرفته بودن.از اونجایی که مدت هاست منتظر چنین فرصتی بودم پول رو ریختم و در دوره شرکت کردم...الان چند روز گذشته ولی حوصله نگاه کردن به کلیپ های آموزشیش رو ندارم خصوصا که باید لا به لای انبوه پیام های کانالشون آموزش ها رو  پیدا کنی.انگار الان تازه متوجه شدم کلاس حضوری کجا و مجازی کجا...نمیدونم دلیل کور شدن ذوقم مجازی بودن کلاسه یا این که از پیام ها متوجه شدم اعضای گروه فروش کیک خونگی دارن و  انگار فقط  منم که مبتدی ام...


شامپوم رو عوض کردم.شامپو بدون سولفات استم سل خریدم و امروز برای اولین بار استفاده کردم.امیدوارم به موهام سازگار باشه هر چند به دلیل عدم کف کنندگی خیلی سخت بود قبول کنم الان موهام تمیز شده(عادت کردم کلی موهام کف کنه تا مطمئن بشم تمیز شدن).

احترام بیش از حد


از صفحه چتم با همون فردی که سیستم رو نابود کرده اسکرین میگیرم و برای هم آزمایشگاهیم میفرستم...بهم میگه آخه تو چرا این قدر ازش تشکر کردی در حالی که اون حتی یه بار هم بابت کار اشتباهش عذرخواهی نکرده...میگه طوری حرف زدی انگار داره بهت لطف میکنه این طوری هیچ وقت متوجه نمیشه که وظیفه اش چی بوده...


 با حرفاش انگار بهم تلنگر میزنه...یه بار دیگه چتا رو از اول بالا پایین میکنم،

+بی زحمت حضوری تشریف ببرین و مشکل سیستم رو حل کنین...

-(اون ):سرکارم مرخصیم تمام شده ...

+براش نوشتم باشه خودم یه کاریش میکنم و تشکر کردم...


میدونی من یه اخلاق خیلی خیلی بد دارم...اصلا امروز به عمقش بیشتر پی بردم...اونم این که همیشه و همیشه تمام سعیم اینه کسی ازم دلخور نشه...همیشه ترسم این بوده که با حرفام سبب رنجش کسی نشم...امروز خیلی به این مورد فکر کردم واقعا گاهی دارم احترام رو  بیش از حد به جا میارم.


پ.ن:واسه تمام وقتایی که با ترس از ناراحت شدن این و اون خلاف میلم رفتار کردم،شرمنده خودمم

پ.ن مهم:میخوام از این به بعد بیشتر به خودم احترام بزارم.


سیستم داغون شده!!!


هر آدمی ممکنه اشتباه کنه،ولی این وسط چیزی که مهمه اینه آدم مسئولیت این اشتباه رو بپذیره،و متاسفانه چقدر انگشت شمارن این چنین افراد وظیفه دان...


پ.ن:بهش مشکلات و کمبودهای سیستمی که خراب کرده رو میگم اما به جای این که برای درست کردنش اقدام کنه به دیگری واگذارش میکنه

شال


روز تولدم به عنوان هدیه برام شال خریده...شال رو داخل کیسه فریزر گذاشته و بهم تاکید میکنه حتما اول بشور بعد بپوشش،کلا از وقتی کرونا شیوع پیدا کرده یه پا مامور بهداشت شده...

از اونجایی که این ویروس دست و پامون رو بسته و در قرنطینه به سر میبرم...نه از مهمانی خبری هس نه از پاساژگردی و کلیه رفت و آمدای سابق...راستش رو بخوای هیچ انگیزه ای واسه شستن شال مورد نظر نداشتم...

اما اون هر سری من و میبینه گله میکنه که چرا به جای شالی که به سر دارم،شالی که برام خریده رو نپوشیدم...یعنی یه وضعیا هر سری من و میبینه دوباره همین خواسته رو تکرار میکنه.


پ.ن1:برادرزاده ارشد رو  میگما

پ.ن2:امشب گفت حداقل تا خونه ما میای بپوشش.فردا باید حتما شال رو بشورم و بخاطر  اون هم که شده استفاده کنم.

پ.ن پایانی:برادرزاده که نیس خود خوده  عشقه

سیستم به فنا رفته!!!


گوشیم زنگ میخوره،یه شماره ناشناسه،خودش رو معرفی میکنه  یکی از بچه های سال پایینی هس.

میگه:داشتم فلان برنامه رو نصب میکردم که یدفعه ویندوز سیستم پرید....


خب،مگه درستش این نبود اول اجازه بگیری و بعد از سیستم بقیه استفاده کنی...حالا که زدی سیستم رو پوکوندی زنگ میزنی؟

و این یعنی تا اطلاع ثانوی سیستم بیمار تشریف داره و منی که باید تا 27 ام این ماه گزارش کار تحویل بدم

فقط امیدوارم خودش  روبراهش کنه بعد بهم تحویل بده(این حداقل کاریه که در جبران کار اشتباهش میتونه انجام بده).


پ.ن1:کاش آدما قبل از مدرک گرفتن کمی شعور و نحوه رفتار صحیح در جامعه رو یاد میگرفتن.

پ.ن2:تنها نقطه مثبت ماجرا کتاب داستانی بود که دوست داشتم بخونم و فرصتش پیش نیومده بود...دیروز شروع به خوندن کردم و 1 ساعت پیش هم تموم شد...عنوان کتاب هم " شرلوک هلمز و پسر داک" بود...ماجرای گم شدن پسر داک و با کارآگاهی شرلوک هلمز...این چنین زبان خوندن برام هم جذابه و هم آموزنده.