توی خوابگاه دو تا اجاق گاز بود...یکی از اون اجاق گازا یه شعله داشت که خراب بود...روشن که میکردی یکباره آتیشش شعله میکشید...
سر ظهر بود،تایم فراهم کردن ناهار...یه باره صدای یکی از دخترا کل طبقه رو برداشت با عصبانیت داد و فریاد میکشید..گویا شعله مذکور رو روشن کرده و به گفته خودش نزدیک بود بسوزه...داد و بیدادش هنوز ادامه داشت...از توی اتاق صدا رو میشنیدم نیازی به حضور فیزیکی نبود از بس صدای داد و فریادش بلند و رسا بود...سرپرست سریع خودش رو رسوند و دختره همین طور پشت هم بهش میگفت انگشت حلقه ام بود اگه میسوخت چی کار میکردی؟...چی میخواستی جواب مامان بابام رو بدی...
.
.
سر ظهر هوس رنگینک کردم دست به کار شدم و لحظه آخری انگشتم سوخت...یه باره صدای جیغ و داد دختره توی گوشم پیچید...رو به مامان میگم:شانس اوردم،درسته انگشت همون انگشته ولی خوبیش اینه دست راستمه
من اتفاقی وبلاگت رو دیدم و یک سالی گذشته از وقتی این مطلب رو نوشتی. من پوست سفیدی دارم و انگشتهام کشیده هستند. مجردم ولی دوست دارم موقعی که حلقه میندازم توی دستم یه عکس خوشگل از حلقه و دستم داشته باشم. برای همین مراقبش هستم ناخودآگاه. مثلا وقتی میرم توی آفتاب آستین این دستم رو پایین می کشم که نسوزه و سفید بمونه... یا موقع رانندگی دستکش دستم می کنم.
مراقبت از خود مورد بدی نیست اما وابسته به شرایط
ان شالله شما هم یه عکس خوشگل از دست و حلقتون به وقتش بگیرید
میدونی من یکوقت شاید بهش بشه گفت تصادف...یکوقت با ماشین تصادف کردم. پرت شدم روی زمین و دستام آسیب دید. واقعا اصلا مشهود نیست ولی خودم میدونم که یک نقطه کوچیکی پشت دست راستم کمی تیره تر از جاهای دیگه ش هست و یا کنار انگشت کوچیکه دست راستم آثار تصادف هست. واقعا هیچکس به جز خودم نمیفهمه. اون لحظه نه، اما بعدها همیشه خوشحال بودم که همین آثار مونده روی دست چپم نیست. میدونی بحث این نیستش که آدم به شوهر فکر میکنه یا دلش شوهر میخواد که اگر فکر کنه و بخواد هم اشکالی نداره، بیا اینجوری فکر کنیم که مثلا از چیزی که باهاش کار داری مواظبت میکنی.مثلا میگی وای خوبه دست راستش نشکسته، با دست راستش میخواد کلی بنویسه یا کار کنه، یا میگیم خوب شد این جوش مجلسی رو این هفته زدم، هفته قبل مهمونی دعوت بودم. خب بالاخره ممکنه یکی هم دلش میخواد دستی که انگشتر حلقه ش رو دست میکنه خوشگلتر بمونه. حساسیت بیش از حد البته اصلا خوب نیستا.تو هیچ موردی
دیدگاه متفاوت و جالبی بود و موافقم با حرفتون که حساسیت در هیچ موردی خوب نیست. ولی چیزی که برام جالب بود نگران نبودنش برای کل بدنش بود به جز همین انگشت نامبرده
شاید بنای عقد و عروسی داشته در ماه بعد
نه تا جایی که من اطلاع داشتم از این خبرا نبود و نشد
طفلکی چقدر ذهنش درگیر شوهر کردن بوده

دقیقا عکس العملش بعد این همه سال توی ذهنم کم رنگ شده
توی عکسای عروسیش بد میشد خوب
همین کارو رو میکنین شوهر پیدا نمیکنین دیگه !
حالا دست چپت بود چکار میکردیم؟
خطر از بیخ گوشم گذشت
رنگینک نخوردم ولی میدونم که گردو و خرما داره و حتما باید خوشمزه باشه.
آره همین طوره تمام ناراحتیش برای انگشتش بود فقط
درسته رنگینک همین طور هست که شما میگین