جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار
جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار

پارادوکس


سیستم چند روزه اون طور که باید همراهی نمیکنه،بهش پیام میدم شاید مشکل حلشه،

میگه:ترم بعدم غیرحضوریه و شاید دفاع هم غیرحضوریشه،

دیگه باید با دانشگاه خداحافظی کنیا،تموم شد.

میدونم که این کل کل کردناش با من جز عادت همیشگیشه ولی این بار فرق داشت،این دفعه حرفاش به جای خنده روی لبام تبدیل به بغضی تو گلوم شدپر شدم از حس ترس ندیدنش،پر از حس دلتنگی...هر چند اون از حس من خبر نداره حداقلش اینه که من تمام تلاشم رو کردم حفظ ظاهر کنم.

شب وقت خواب تمام اون بغضی که چندین ساعت بود داشت خفه ام میکرد رو با همراه شدن اشکام تخلیه میکنم.

.

امروز اول صبح با حس بهتری بیدار شدم در حالی که صبحونه ام رو میخورم از یادآوری حرف هاش میخندم...


پ.ن:اول صبحی یه آهنگ قدیمی تو ذهنم مدام پلی میشه،میبینم  انگار تموم شدنی نیس  دانلودش میکنم و چندین و چند بار گوش میکنم(خب دیگه،این آهنگ خیلی با حس و حال الانم همخونی میکنه)


بی ربط نوشت: دو روزه پشت دستم یه هاله کمرنگی شبیه به کبودی نمایان شده هر چی به ذهنم فشار میارم یادم نمیاد به جایی خورده باشه اصلا.


دزدی فرهنگی!!!


اواخر اردیبهشت دوس جونی لینک یه جشنواره رو برام فرستاد و گویا هدف  اون انجمن حمایت از کارهای پژوهشی و پایان نامه های مقاطع مختلف تحصیلی دانشجوهاست...همون روز وارد لینکش شدم و ثبت نام اولیه رو که شامل آدرس ایمیل،دانشگاه محل تحصیل،عنوان پایان نامه و از این قبل اطلاعات بود رو پر کردم اما هیچ فایلی ارسال نکردم....با خودم گفتم پروپوزال جامع نیست و دو فصل اول پایان نامه به صورت کلی تر موضوع و اهداف رو مشخص میکنه و از اونجایی که تا پایان خرداد ماه برای ارسال فایل وقت داشت اون روز بی خیال ارسال شدم،در واقع هدفم این بود اول یه سر و سامونی به دو فصل اول پایان نامه ام بدم و بعد ارسال کنم.

یکی دو هفته بعد،دوس جونی که همون روز پروپوزالش رو ارسال کرده بود بهم پیام داد و گفت موضوع پایان نامه اش رو قبول کردن و در ازای پرداخت 350 هزار تومن،هدیه جشنواره رو براش ارسال میکنند،بماند که اون بخاطر پرداخت این هزینه پشیمون شد و بی خیال جشنواره شد...

منم بعد از شنیدن این اخبار هیچ فایلی رو نفرستادم و کلا جشنواره رو فراموش کردم...تا امروز عصر ایمیلم رو باز میکنم و داخل اینباکس ایمیل چشمم به پیام جدیدی روشن شد، بعد از باز کردنش متوجه میشم از طرف همون جشنواره هست،

و چیزی که الان برام تعجب برانگیزه اینه که بهم گفتن "برگزیده شدی" ...چیزی که مشخصه انگار فقط لنگ پولن و اسم خودشون رو هم حمایت گر گذاشتن و کارشون رو یه کار فرهنگی میدونن.

بازار تره بار


بعد از مدت ها دیروز غروب با خواهری به بازار تره بار رفتیم...اونم با ماسک و دستکش و رعایت نکات بهداشتی...

این میون،آقایون فروشنده تره بار که یکی دو نفر هم نیستن  اغلب بدون ماسکن و در حال داد و هوار کشیدن برای تبلیغ اجناسشون...این که دلیل این همه  داد کشیدن رو نمیتونم درک کنم به کنار، آخه تو این وضعیت کرونایی این روزا خدا میدونه اگه درصدی اون فرد آلوده باشه چند نفر دیگه رو هم میتونه به  ویروس آلوده کنه

یه فروشنده جوون دیگه چند دکان اون طرف تر در حال خوردن میوه هایی هست که نه تنها ضدعفونی بلکه شسته شده هم نیستن...

با کلی استرس خرید میکنم ولی انگار فاصله گذاری اجتماعی هم اینجا معنا نداشت چون اکثر مشتری ها بدون رعایت کردن فاصله، شونه به شونه همدیگه بودن...

لازم به ذکره این حال و روز بازار تره بار استانیه که در وضعیت قرمزه و با وجود همچین شهروندانی من یکی که امیدی به بهتر شدن اوضاع ندارم


از خرید که برمیگردم پیامی از دوس جونی بهم میرسه که حاوی عکسی از خواننده معروفه که از  قضا با من هم فامیله،میگه شباهت رو ببین انگار واقعا رابطه خانوادگی دارینا 

آخر شب هم با کمک مامان سبزی خوردن و لوبیا سبزهای خریده شده رو پاک میکنیم.


پ.ن:چند روزه دندون درد گرفتم دیشب به حدی شدید بود که گوشم  رو نیز بی نصیب نذاشته بود ولی با وجود این شرایط واقعا جرات دکتر رفتن رو ندارم...فعلا با آب نمک قرقره کردن دارم فقط التیامش میدم.

تصمیمات جدید


چند وقت پیش دوست جان بهم سرم موش رو معرفی کرده بود ولی فرصت خرید رو مخصوصا تو اوضاع کرونایی که خیلی کم بیرون میرم،پیش نیومده بود...دیشب آخر شب یه باره یادم افتاد و خوشبختانه دیدم سایتی که قبلا ازشون خرید داشتم این محصول رو جز آف شده هاش قرار داده...امروز صبح سرم رو به اضافه کرم مرطوب کننده ام که رو به اتمامه خرید زدم...در اصل سفارش خانوادگی زدم تا ارسال رایگانشه(واسه داداش جان هم ژل شستشوی صورت سفارش دادم )

الان دو هفته ای میشه یک ساعت قبل از حمام روغن نارگیل میزنم و خیلی  خیلی راضیم حس میکنم ریزشش داره کنترل میشه البته ناگفته نمونه که قبل از خواب موهام رو گیس میکنم و شاید اینم بی تاثیر نباشه...

دارم سعی میکنم عادات جدید و مثبت تو خودم ایجاد کنم...هر چند تا الان این عادات در زمینه بهداشتی - سلامتی بوده ولی خب برنامه دارم هر ماه یه مورد مثبت جدید به قبلیا اضافه کنم...

کارهایی که تا حالا موفق شدم جزیی از عاداتم کنم اینان،

دیگه آب رو به هیچ صورت  سر پا نمیخورم،

موهام رو نشسته شونه میزنم،

رو بالشتی و حوله حمامم رو اول و پانزدهم هر ماه میشورم.

تایم استفاده از اینستا رو خیلی خیلی کم کردم و الان میانگین هفتگیم رو به زیر 1 ساعت در روز رسوندم.

.

خیلی خیلی دلم میخواد شروع کنم زبان خوندن واسه یاد گرفتنش شوق و ذوق دارم ولی فعلا نمیدونم از کجا و چطور شروع کنم که نتیجه بخش باشه...

دوس دارم برم کلاس عکاسی،کیک سازی به صورت حرفه ای، که البته این موردا فعلا تو شرایط حال جامعه شدنی نیس...البته ناگفته نمونه این خواسته های چندین سالمه که از این سال به سال بعد با خودم منتقلشون میکنم ولی میخوام در اولین فرصت عملیشون کنم...

میخوام سعی کنم خوردن نوشابه رو به حداقل برسونم و صبح ها بعد از بیدار شدن هم مسواک بزنم.


پ.ن1:یه جا قبلا خونده بودم اگه یه زن رو دیدین  که به زیبایی و ظاهرش اهمیت نمیده بدونین روح اون زن زنده نیست...وقتی بهش فکر میکنم میبینم خیلی جمله قشنگیه.

پ.ن2:ثبت سفارش که کردم پیام اومد که 15 ام تازه بسته رو برای ارسال تحویل پست میدن یعنی برای رسیدن محصولام باید تا آخر هفته بعد صبر کنم...به شدت منتظر رسیدن سرم موم هستم.

پ.ن:تو کانال دانشگاه خوندم واکسن کرونای ایرانی مرحله تست حیوانی رو هم رد کرد خدا کنه خیلی زود این ویروس شرش از کل دنیا کمشه.


خوابم میاد شدید اصلا نفهمیدم چی نوشتم ولی به شدت دلم هوای نوشتن کرده بود.برم کمی  بدن رو به چرت ظهرانه مهمون کنم

رفع کدورت


بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیمم رو میگیرم و به دوست جونی پیام میدم...همه چیز رو بهش میگم این که ازش دلخورم...اونم بهم توضیح میده که اصلا قضیه اون طوری که من برداشت کردم نیس و دلیلی نداره که بخواد جواب پیام های من رو نده...

به جزییات این جریان کاری ندارم ولی،خیلی خوشحالم که انتخاب درستی کردم ...قضیه رو بهش گفتم و برام شفاف سازی شد این که دارم یاد میگیرم پیش داوری نکنم...چقدر بعضی مسائل رو میشه راحت با حرف زدن حل  کرد...چقدر تا حالا کدورت پیش اومده تو زندگیامون که اساسش برگشته به این که به موقع با طرف حرف نزدیم،قضیه هایی که در اصل چیزی نبوده ولی اون قدر تو دلمون نگهش داشتیم که تو وجودمون گندیده چه روابطی که بخاطر همین سوتفاهم ها از هم پاشیده...چقدر آدم دور و برمون داشتیم و بخاطر این جور مسائل کیلومترها از هم دور شدیم...


امروز  قدم خوبی برداشتم و درس بزرگی هم گرفتم،

خیلی ساده هست تا با طرف حرف نزدی،ندانسته اون رو مجازات و  قضاوت  نکن!!!

حرف زدن آسون ترین و بهترین راه در چنین مواقعی هست.