تقریبا 7 ماهی هست که شروع کردم به ساختن زندگی جدید...یه زندگی نیمه مستقل تقریبا مستقل...
حدود 1 ماهی از دفاعم گذشته بود که خیلی اتفاقی شرایط کاری برام پیش اومد.منم از فرصت استفاده کردم و بعد از گذروندن فرآیند مصاحبه،کیف به دست راهی شهر جدید شدم...یه زمستون سخت و طاقت فرسا رو پشت سر گذاشتم.سخت ترین قسمتش پیدا کردن خونه بود که خداروشکر توی واپسین هفته قبل از سال نو این یکی هم اوکی شد و قرارداد رو بستیم.
در حال حاضر طول هفته رو با کارهای شرکت مشغولم.محیط کارم رو دوس دارم و از این که دارم چیزهای جدید یاد میگیرم خوشحالم...با همه این وجود شرایط حال حاضر ایده آل من نیست هنوز کلی چیزهای جدید باید یاد بگیرم،ذهنم هنوز دنبال یادگیری بیشتر و آموخته های بیشتره که امیدوارم با تلاش بهشون دست پیدا کنم.
پ.ن:تعطیلات رو اومدم خونمون.این قدر دلنشینه که نمیدونم چطور از زمانم استفاده کنم که نهایت بهره رو برده باشم.
پ.ن1:دلم برای نوشتن تنگ شده بود،پس از نو سلام
سلام عزیزم

ممنونم از اینکه برای من دعای خیر کردی. نمی دونم به بلاگم سر زدی یا نه ، ولی خدا رو شکر مشکل من حل شده و اومدم تا ازت تشکر کنم و چشمای نازت رو ببوسم
سلام عزیزم خیلی خوشحالم بابت رفع مشکل
دلتون همیشه شاد
بابت استقلالی که به لحاظ مالی و سطح زندگی کسب کردین بهتون تبریک میگم. چقدر خوبه که با شرایط سازگار شدین و به دنبال یادگیری و پیشرفت مداوم هستین.
ممنونم دوست عزیز
سلام.
حالتون چطوره؟ امیدوارم خوب باشید. چرا دیگه وبلاگتونو بهروز نمیکنید؟ منتظر نوشتهی جدید وبلاگتان هستم.
موفق باشید.
سلام ممنونم از احوال پرسیتون شکر منم خوبم
جسارت نباشه، کدام شهر جدید تشریف آوردید؟ پرند؟
خواهش میکنم..نه پرند نیستم
چرا عزیز دلم؟ بیو بغل خودم
بابا مگه یه سر کار رفتن چقدر وقت میگیره که نمی نویسی؟ من اصلا این همه سر مشغولی رو درک نمیکنم! چرا من همش بیکارم؟؟؟
وای چقدر خوشحال شدم پیامتون رو دیدم
هر کاری میکنم دیگه وبلاگتون توی سرچ گوگل برام پیدا نمیشه
همش به مشغول بودن نیس ،نوشتن رو دوس دارم ولی حس و حال خوب این روزا نیس
سلام
وقتی دوباره به نوشتن برگشتید،دیگه رها نکنید.نوشتن جلای روح ما آدم هاست
سلام خوش اومدین
نوشتن حس خوبی به آدم منتقل میکنه،سعی میکنم بیشتر باشم
به به! مبارکه عزیزم! سن کاریمون یکی شده
موفق باشی دختر پرانرژی
ممنونم سلامت باشید