جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار
جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار

برادرزاده پر از عشق من


خواهری پلاک زنجیرش رو که سال هاس استفاده میکنه رو برای تنوع با پلاک نیم ستش تعویض میکنه تا چند وقتی هم این یکی رو به گردن داشته باشه و بلااستفاده نمونه...


دیشب زنگ میزنم و با برادرزاده جان میحرفم...بهونه ای میاره و گوشی رو زودقطع میکنه تعجب آوره برام آخه همیشه در چنین مواقعی باید به زور راضیش کنم خداحافظی کنه...

یکم بعد متوجه میشم به خواهری زنگ زده،ازش میخواد اون پلاک قبلی رو اگه لازم نداره به عنوان کادو تولد به من بده


یعنی عاشقشم که این قدر هوامو داره،

چه فیلمی هم بازی کرد که گوشی رو سریع قطع کنه و مثل دفعات قبل نخواست گوشی رو به خواهری بدم تا خودش بهش زنگ بزنه و  مثلا کادو تولدم لو نره و سورپرایزشم


پ.ن:تا باشه از این برادرزاده های این چنینی،آدم با وجودشون غمی نمیمونه تو دلش که


در تدارک تولد


بشور و بساب فک کنم حالا حالاها شده پایه ثابت زندگیمونا،حداقل که از نظر روحی تا مدت ها درگیر این مریضی خواهیم بود...

نزدیکای غروب با خواهری بیرون رفتیم...مدل لباسی رو از پیج اینستایی دیده بود،میگه بخر برای تولدت خوبه ها،

سایزش کوچیکه و بهم نمیخوره یکی دیگه رو انتخاب میکنیم و میخریم...مصیبت بارترین قسمتش هم بخش پرو لباس بود بعد از رعایت کلی نکات ایمنی بازم دلم امن نمیشه همین که از راه میرسم لباسا رو میزارم کنار که فردا بشورم و یه دوش  حسابی میگیرم 

خامه و آرد کیک هم خریدم،طرح کیک رو انتخاب کردم و قراره خودم دست به کارشم عکساشم امروز پرینت گرفتم و به امید خدا یه کیک رنگ رنگی دلبر برای خودم تدارک خواهم دید


پ.ن:خدا جونم بیا بزرگی کن و یه حال اساسی بهمون بده،تولدمه؛ بنده ات در کنار تمام داشته هاش خواهان یه هدیه جدید از طرف توئه

خدایا بازم شکرت،حال دلمون رو خوب کن


آدمای پر از انرژی منفی


چرا بعضیا زبونشون نیش داره،

چرا نمیتونن دو کلوم حرف درست و منطقی بزنن،

چرا بعضیا از خودشون فقط انرژی منفی به محیط اطرافشون میفرستن،

چرا بعضیا فک میکنن طرز تفکر پوسیدشون درسترینه،

چرا بعضیا تا این قدر وقیحانه رفتار میکنن،

چرا بعضیا این قدر اعتماد به نفس کاذب دارن که فک میکنن بهترینن،

چرا بعضیا این قدر راحت دل میشکونن...


لابد میگین خب ارتباطت رو با همچین آدمی قطع کن و خلاص شو،

حق با شماست

ولی خب،گاهی اوقات بخاطر آرامش کسی که برات عزیزه مجبور میشی شریک زندگیش رو تحمل کنی...


پ.ن:هر چند یاد گرفتم به حرفاش اهمیت ندم  ولی گاهی حس بدی که بهم منتقل میکنه رو تا چند لحظه نمیتونم هضم کنم


پ.ن پایانی:جایی خوندم "دلیل اصلی رفتار چنین آدمایی ضعفی هست که در مقابلت حس میکنن"،

تنها چیزی که باعث حال خوبم میشه فکر کردن به همین جمله هس

ای که دستت میرسد کاری بکن...


پریشب یکی از هم کلاسیام که استاد راهنماش متفاوته از من،بهم پیام میده و بعد از این که میپرسه کی برمیگردی دانشگاه؟...میگه اگه اجازه بدی با دکتر صحبت کنم و این مدت که نیستی از سیستمت استفاده کنم...کارم لنگ افتاده و سیستم خودم یاری نمیکنه...

بهش میگم،دکتر اجازه بده از نظر من ایرادی نداره


 از وصل شدنم به سیستم لابراتور3-2 هفته ای میگذره...یکم قبل گفتم موقع انتقال دیتاست بعد از امتحان  کردن چندین راه کپی و دانلود مجدد هر بار در انجام این کار ناموفق میشدم...تا این که کلا حجم اکانت تموم شد و مجبور شدم تا سر ماه و شارژ مجددش صبر کنم...

بعد از شارژ هم دوباره همون قصه و دانلود نیمه تمام همانا...دیروز هم استرس تموم شدن حجم رو داشتم و هم دل نگران تایمی که در حال گذره...مجدد دانلود رو استارت میکنم و چهار چشمی حواسم رو بهش میدوزم. کمتر از 2 ساعت بعد، پایان شیرین قصه فرامیرسه


کارم که راه میفته،یه صدایی از ته ته های دورنم میگه همینه،

اینم از برکت کمک به هم کلاسی،

و این چند ساعت رو مدام با خودم تکرار میکنم،

ای که دستت میرسد کاری بکن


پ.ن:شاید اون طور که من فکر میکنم نباشه ولی بعد از اون همه تلاش درست وقتی مشکلم حل شد که سعی کردم گره گشای مشکل دیگری باشم و حسم میگه شادی امروزم نتیجه شادی شب قبله که از هم کلاسیم دریغ نکردم



همیشه جای شکرش هست


یه چیزی میشه دیگه غصه هاتو بس کن

یه چیزی میشه دیگه حالتو عوض کن یه چیزی میشه دیگه

به این روی سکه چشامونو ببندیم
یه روزی میرسه که به این روزا میخندیم یه چیزی میشه دیگه

.

.

همیشه جای شکرش هست
همه چیمون از این که هست میتونست بدترم باشه


پ.ن: انگار امروز با ریتم این ملودی از خواب بیدار شدم،

خرداد جان،ماه قشنگم،آمدی جانم به قربانت