این جمع و جور کردنای قبل از سفر همون قدر که وقت گیره به همون اندازه هم لذت بخشه
چند روزه درگیر آماده سفر شدنم تا حدودی خریدام تموم شده .پارچه مانتویی که خریدم رو قرار شد عمه جان زحمت دوختش رو بکشه.دفترچه بیمه ام هم رو به اتمامه و نیاز به تمدید داره.فریم عینکم چند وقته شکسته گفتم بهتره قبل از تعویضش یه سر بینایی سنجی برم.چهارشنبه قبل رفتم اما زیاد باب میلم نبود حس کردم شماره چشم رو با دقت نگفت بعد از این یکی دو روز تعطیلی باید مجدد پیش بینایی سنجی دیگه ای برم.اینا رو که به امید خدا سرو سامون دادم راهی میشم.
پ.ن1:این چند ماه رو تا اونجایی که ممکن بود خونه موندم و به جز چند جای محدود رفت و آمدی نداشتم.این چند روز هم با رعایت کامل امنیتی و بهداشتی خرید رفتم.بعد ازخرید لباسام رو داخل خونه نمیارم.دیروز وقت خالی کردن لباسشویی کارت عابر رو کف ماشین دیدم و تازه یادم افتاد که کارته توی جیبم بوده و یه شستن اساسی ازش کردم
پ.ن2:برادرزاده ارشد میپرسه کی راهی میشی؟ وقتی میشنوه که اول باید یه سری کارا رو انجام بدم.میگه میشه کارات رو این قدر طولش بدی که نری...و من عاشقشم
در ادامه پست قبل نوشت:دوره کارآموزی نشد که فعلا عملیشه.
کمتر از یه ساعت دیگه آزمون تستی آنلاین دارم.لینک رو از طریق ایمیل برام فرستادن و در حال شمارش معکوسه و بعد از اون دکمه آزمون فعال میشه.از طریق لینک های آگهی درخواست همکاری برای چندجایی که کارآموز میخواستن فرستادم.راستش الان مسئله پول برام مهم نیست چیزی که الان مد نظرمه کسب تجربه و آگاهی بیشتره.میدونم کار و شرایط کاری زمین تا آسمون با مسائلی که تو محیط آموزشی میبینیم فرق داره.خوبی این دوره هم یادگیری چیزای جدید هست و هم این که امکان دورکاری داره و برای شرایط من خیلی مناسبه.این طور که فهمیدم براساس سطحی که داری در این دوره برات آموزش میزارن و یه سری کارها رو برای انجام بهت میسپارن و ارزیابیت می کنند.یه دوره پاره وقت هست و هزینه ای در ازای آموزششون باید پرداخت کنم فعلا تا همین حدود میدونم و ان شالله بعد از آزمون بیشتر در این حیطه ازشون میپرسم.صفحه شمارش معکوس رو که دیدم تو دلم استرس ریزی نمایان شد.
بعد از چند روز کش و قوس فراوان و فکر کردن به موردهای مختلف بالاخره از بین گزینه های موجود تصمیم گرفتم به شهر دانشگاهی برگردم.از دور انجام دادن پایان نامه خیلی زمان بره و کارام این جوری خیلی کند پیش میره.تصمیم داشتم قطعه مورد نظر رو بخرم و روی سیستم خودم نصب کنم و کارام رو ادامه بدم ولی دیدم این طور حداقل تنها عیبش محروم شدن از کمک ها و راهنمایی های دکتره که متاسفانه خیلی دیر به دیر به ایمیل ها جواب میدن.یه چند روزی هم از دیوار دنبال خونه بودم ولی خونه ای که هم قیمتش مناسب باشه و هم نزدیک به دانشگاه پیدا نکردم.دوست جونی ازم خواسته این چند ماه رو خونشون بمونم احتمالا همین کار رو کنم.فعلا یه سری کارا هست که باید قبل از رفتن انجام بدم.
آخر هفته قبل از طریق یکی از پیج های اینستایی متوجه شدم قراره یه دوره آموزش مجازی برگزار کنه.حدود 7 مدل کیک رو با هزینه 70 تومن آموزش میدن و به مدت یکسال هم در گروهشون میتونی عضو باشی و سوالی داشته باشی جواب میدن.در ضمن این هزینه رو به عنوان عید غدیر خم در نظر گرفته بودن.از اونجایی که مدت هاست منتظر چنین فرصتی بودم پول رو ریختم و در دوره شرکت کردم...الان چند روز گذشته ولی حوصله نگاه کردن به کلیپ های آموزشیش رو ندارم خصوصا که باید لا به لای انبوه پیام های کانالشون آموزش ها رو پیدا کنی.انگار الان تازه متوجه شدم کلاس حضوری کجا و مجازی کجا
...نمیدونم دلیل کور شدن ذوقم مجازی بودن کلاسه یا این که از پیام ها متوجه شدم اعضای گروه فروش کیک خونگی دارن و انگار فقط منم که مبتدی ام...
شامپوم رو عوض کردم.شامپو بدون سولفات استم سل خریدم و امروز برای اولین بار استفاده کردم.امیدوارم به موهام سازگار باشه هر چند به دلیل عدم کف کنندگی خیلی سخت بود قبول کنم الان موهام تمیز شده
(عادت کردم کلی موهام کف کنه تا مطمئن بشم تمیز شدن).
از صفحه چتم با همون فردی که سیستم رو نابود کرده اسکرین میگیرم و برای هم آزمایشگاهیم میفرستم...بهم میگه آخه تو چرا این قدر ازش تشکر کردی در حالی که اون حتی یه بار هم بابت کار اشتباهش عذرخواهی نکرده...میگه طوری حرف زدی انگار داره بهت لطف میکنه این طوری هیچ وقت متوجه نمیشه که وظیفه اش چی بوده...
با حرفاش انگار بهم تلنگر میزنه...یه بار دیگه چتا رو از اول بالا پایین میکنم،
+بی زحمت حضوری تشریف ببرین و مشکل سیستم رو حل کنین...
-(اون ):سرکارم مرخصیم تمام شده ...
+براش نوشتم باشه خودم یه کاریش میکنم و تشکر کردم...
میدونی من یه اخلاق خیلی خیلی بد دارم...اصلا امروز به عمقش بیشتر پی بردم...اونم این که همیشه و همیشه تمام سعیم اینه کسی ازم دلخور نشه...همیشه ترسم این بوده که با حرفام سبب رنجش کسی نشم...امروز خیلی به این مورد فکر کردم واقعا گاهی دارم احترام رو بیش از حد به جا میارم.
پ.ن:واسه تمام وقتایی که با ترس از ناراحت شدن این و اون خلاف میلم رفتار کردم،شرمنده خودمم
پ.ن مهم:میخوام از این به بعد بیشتر به خودم احترام بزارم.
هر آدمی ممکنه اشتباه کنه،ولی این وسط چیزی که مهمه اینه آدم مسئولیت این اشتباه رو بپذیره،و متاسفانه چقدر انگشت شمارن این چنین افراد وظیفه دان...
پ.ن:بهش مشکلات و کمبودهای سیستمی که خراب کرده رو میگم اما به جای این که برای درست کردنش اقدام کنه به دیگری واگذارش میکنه