کمتر از یه ساعت دیگه آزمون تستی آنلاین دارم.لینک رو از طریق ایمیل برام فرستادن و در حال شمارش معکوسه و بعد از اون دکمه آزمون فعال میشه.از طریق لینک های آگهی درخواست همکاری برای چندجایی که کارآموز میخواستن فرستادم.راستش الان مسئله پول برام مهم نیست چیزی که الان مد نظرمه کسب تجربه و آگاهی بیشتره.میدونم کار و شرایط کاری زمین تا آسمون با مسائلی که تو محیط آموزشی میبینیم فرق داره.خوبی این دوره هم یادگیری چیزای جدید هست و هم این که امکان دورکاری داره و برای شرایط من خیلی مناسبه.این طور که فهمیدم براساس سطحی که داری در این دوره برات آموزش میزارن و یه سری کارها رو برای انجام بهت میسپارن و ارزیابیت می کنند.یه دوره پاره وقت هست و هزینه ای در ازای آموزششون باید پرداخت کنم فعلا تا همین حدود میدونم و ان شالله بعد از آزمون بیشتر در این حیطه ازشون میپرسم.صفحه شمارش معکوس رو که دیدم تو دلم استرس ریزی نمایان شد.
بعد از چند روز کش و قوس فراوان و فکر کردن به موردهای مختلف بالاخره از بین گزینه های موجود تصمیم گرفتم به شهر دانشگاهی برگردم.از دور انجام دادن پایان نامه خیلی زمان بره و کارام این جوری خیلی کند پیش میره.تصمیم داشتم قطعه مورد نظر رو بخرم و روی سیستم خودم نصب کنم و کارام رو ادامه بدم ولی دیدم این طور حداقل تنها عیبش محروم شدن از کمک ها و راهنمایی های دکتره که متاسفانه خیلی دیر به دیر به ایمیل ها جواب میدن.یه چند روزی هم از دیوار دنبال خونه بودم ولی خونه ای که هم قیمتش مناسب باشه و هم نزدیک به دانشگاه پیدا نکردم.دوست جونی ازم خواسته این چند ماه رو خونشون بمونم احتمالا همین کار رو کنم.فعلا یه سری کارا هست که باید قبل از رفتن انجام بدم.
آخر هفته قبل از طریق یکی از پیج های اینستایی متوجه شدم قراره یه دوره آموزش مجازی برگزار کنه.حدود 7 مدل کیک رو با هزینه 70 تومن آموزش میدن و به مدت یکسال هم در گروهشون میتونی عضو باشی و سوالی داشته باشی جواب میدن.در ضمن این هزینه رو به عنوان عید غدیر خم در نظر گرفته بودن.از اونجایی که مدت هاست منتظر چنین فرصتی بودم پول رو ریختم و در دوره شرکت کردم...الان چند روز گذشته ولی حوصله نگاه کردن به کلیپ های آموزشیش رو ندارم خصوصا که باید لا به لای انبوه پیام های کانالشون آموزش ها رو پیدا کنی.انگار الان تازه متوجه شدم کلاس حضوری کجا و مجازی کجا...نمیدونم دلیل کور شدن ذوقم مجازی بودن کلاسه یا این که از پیام ها متوجه شدم اعضای گروه فروش کیک خونگی دارن و انگار فقط منم که مبتدی ام...
شامپوم رو عوض کردم.شامپو بدون سولفات استم سل خریدم و امروز برای اولین بار استفاده کردم.امیدوارم به موهام سازگار باشه هر چند به دلیل عدم کف کنندگی خیلی سخت بود قبول کنم الان موهام تمیز شده(عادت کردم کلی موهام کف کنه تا مطمئن بشم تمیز شدن).
از صفحه چتم با همون فردی که سیستم رو نابود کرده اسکرین میگیرم و برای هم آزمایشگاهیم میفرستم...بهم میگه آخه تو چرا این قدر ازش تشکر کردی در حالی که اون حتی یه بار هم بابت کار اشتباهش عذرخواهی نکرده...میگه طوری حرف زدی انگار داره بهت لطف میکنه این طوری هیچ وقت متوجه نمیشه که وظیفه اش چی بوده...
با حرفاش انگار بهم تلنگر میزنه...یه بار دیگه چتا رو از اول بالا پایین میکنم،
+بی زحمت حضوری تشریف ببرین و مشکل سیستم رو حل کنین...
-(اون ):سرکارم مرخصیم تمام شده ...
+براش نوشتم باشه خودم یه کاریش میکنم و تشکر کردم...
میدونی من یه اخلاق خیلی خیلی بد دارم...اصلا امروز به عمقش بیشتر پی بردم...اونم این که همیشه و همیشه تمام سعیم اینه کسی ازم دلخور نشه...همیشه ترسم این بوده که با حرفام سبب رنجش کسی نشم...امروز خیلی به این مورد فکر کردم واقعا گاهی دارم احترام رو بیش از حد به جا میارم.
پ.ن:واسه تمام وقتایی که با ترس از ناراحت شدن این و اون خلاف میلم رفتار کردم،شرمنده خودمم
پ.ن مهم:میخوام از این به بعد بیشتر به خودم احترام بزارم.
هر آدمی ممکنه اشتباه کنه،ولی این وسط چیزی که مهمه اینه آدم مسئولیت این اشتباه رو بپذیره،و متاسفانه چقدر انگشت شمارن این چنین افراد وظیفه دان...
پ.ن:بهش مشکلات و کمبودهای سیستمی که خراب کرده رو میگم اما به جای این که برای درست کردنش اقدام کنه به دیگری واگذارش میکنه
روز تولدم به عنوان هدیه برام شال خریده...شال رو داخل کیسه فریزر گذاشته و بهم تاکید میکنه حتما اول بشور بعد بپوشش،کلا از وقتی کرونا شیوع پیدا کرده یه پا مامور بهداشت شده...
از اونجایی که این ویروس دست و پامون رو بسته و در قرنطینه به سر میبرم...نه از مهمانی خبری هس نه از پاساژگردی و کلیه رفت و آمدای سابق...راستش رو بخوای هیچ انگیزه ای واسه شستن شال مورد نظر نداشتم...
اما اون هر سری من و میبینه گله میکنه که چرا به جای شالی که به سر دارم،شالی که برام خریده رو نپوشیدم...یعنی یه وضعیا هر سری من و میبینه دوباره همین خواسته رو تکرار میکنه.
پ.ن1:برادرزاده ارشد رو میگما
پ.ن2:امشب گفت حداقل تا خونه ما میای بپوشش.فردا باید حتما شال رو بشورم و بخاطر اون هم که شده استفاده کنم.
پ.ن پایانی:برادرزاده که نیس خود خوده عشقه