جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار
جاده خیال من

جاده خیال من

دختر بهار

درس کرونا


همین طور که رو تخت دراز کشیده بودم...هم اتاقیم در مورد یه ویروس ناشناخته توی چین باهام حرف میزد،میگفت یه کلیپی با این مضمون توی فضای مجازی دیده...ترسیده بود و میگفت نکنه یه روز اینجا هم بیاد...

منی که اون لحظه تمام فکر و ذهنم حول و حوش کارای دانشگاه بود...رو بهش فقط گفتم :چین آخه چه ربطی به ما داره...

.

.

الان که بیش ازدو ماه از انتشار این ویروس تو ایران میگذره...فقط یه چیزی رو خوب میدونم که با همه سختی هایی که این ویروس برامون ایجاد کرده اما یه درس خیلی خوب رو بهمون داد...یه بار دیگه یادمون اورد،

که ما هممون مسافرای یک جاده ایم و خواه ناخواه روی هم تاثیر میزاریم...که حال خوب تو میتونه علت حال خوب منم باشه...

یا به قول سعدی،

بنی آدم اعضای یگدیگرند...

.

.

این رو نوشتم اینجا که وقتی دوباره به روزای عادی برگشتیم،روزمرگی ها این مهم رو از خاطرم کم رنگ نکنه.


دنیای مدرنیزه

 

چند روز پیش یکی از همکلاسیای دبیرستان تو واتساپ بهم پیام داد و گفت مثل این که به تازگی واسه کار تو  یه بانک مشغول شده و تا آخر شب باید یه افتتاح حساب انجام بده...

لینک همراه بانک رو برام میفرسته،شروع میکنم  از همین داخل خونه به افتتاح حساب...عکسی با گوشیم از کارت ملی و امضام میگیرم و در نهایت ویدئو کوتاهی که متن رو به صورت خودکار نوشته بودن و من فقط با خوندن اون متن به نوعی احراز هویت شدم و تمام...

به همین سادگی و خوشمزگی،(وقتی به پروسه بانک رفتن و منتظر موندن برای این که نوبت به من برسه برای یه افتتاح حساب  فکر میکنم شیرینی اش چند برابر هم میشه( ، در چند ثانیه در حالی که به راحتی تو خونم نشسته بودم صاحب یه حساب شدم...

امروز صبح هم کارت عابرم رو که رایگان برام ارسال شده بود پستچی در خونه اورد....حتی رمز هم کنار کارت نبود و خودم از طریق همراه بانک دریافتش کردم

و باز هم جلوه دیگه ای از هوش مصنوعی رو به چشم دیدم و باورم به این که روزی هوش مصنوعی همه دنیا رو تصاحب میکنه بیشتر و بیشتر شد.

 

 

 

"صدا"

 

 

این نوشته نظر یه روانشناس هس که الان تو یه سایت دیدم،

تن صدای هر نفر نماینده شخصیت واقعی درون او است و البته اولین تصور ذهنی مخاطب از شما بر اساس تن صدا شکل می گیرد .

.

.

 

دیروز روز جهانی صدا بود،این که چقدر بین صدا و شخصیت آدما ارتباط هست نمیدونم...اما تجربه شیرینی با این مضمون دارم

هنوزم که هنوزه تن صداش رو دوس دارم و آرامش خاصی بهم منتقل میکنه...

 

البته ناگفته نمونه هنوزم آدمای دیگه ای دور و برم هستن  که شنیدن صدا و خنده هاشون پر از انرژی مثبته برام.مثل،

صدای خنده های دوست جونی که پر از انرژی مثبته،

صدای برادرزاده جان که پر از عشقه،

و...

.

.

بی ربط نوشت:دچار تغییر و تحول شخصیتی شدم انگار، جدیدا به شدت به نوشتن علاقمند شدم در حالی که قبلا نوشتن برام مکافات بود...

 

 

 

 

به سبک نوین!!!


 چند وقتیه یه زن میانسال به همراه یه پسر بچه 4-3 ساله رو پله های جلوی افق کوروش میشینن...هر مشتری که برای خرید وارد فروشگاه میشه زن هم به سمتش میره و ازش میخواد که یه سری موادغذایی هم برای اون بخره،حتی با وجود کیسه های خریدی  که از نفرات قبل گرفته ...دیروز همین که  با خواهری رسیدیم،جلو اومد و ازمون مربا میخواست...بدون توجه بهش وارد فروشگاه شدیم زودتر از  این که خریدمون تموم بشه،شیشه مربا به دستش بود و اصرار پشت اصرار که برای حساب کردن به صندوق ببریم...

یه فروشگاه موادغذایی دیگه یه جایی دیگه از شهر،پاتوق یه زن و بچه دیگه...

.

.

از دیشب تا حالا اون زن و پسر کوچولو همش  ذهنم رو مشغول کردن...قصد قضاوت کردن رفتارش رو ندارم میدونم آدم اگه مجبور نشه دست به این کار نمیزنه هر چند در صورت نیاز هم رفتارش قابل توجیه نیست .اما اون پسر کوچولو این وسط چه گناهی داره اون زن رسما داره ازش سواستفاده میکنه تا مردم با دیدنش بیشتر کمک کنن...

.

خدایا خودت  آخر و عاقبتمون رو به خیر کن...ما رو به جز خودت محتاج هیچ کسی نکن...

بازگشت به درس و مشق


خب دیگه تازه داشتم موتورم رو روشن میکردم که بشینم سر کارای پایان نامه که کرونا اومد و همه برنامه هام بهم ریخت...دلخوش بودم به این طرح حذف ترم که خبرش تو کانالا پیچیده بود و برای دانشجوها به خواست خودشون قرار بود انجام بشه ،تا این که امروز بدین منظور به تحصیلات تکمیلی دانشگاه زنگ زدم ولی بهم گفتن دانشگاه تصویب کرده این طرح فقط برای کسایی که کرونا گرفتن اجرا بشه...

و این چنین شد که باید از فردا سفت و سخت برگردم سر کارام.

ان شالله که استارت این کار رو به سوی موفقیت باشه...

پس ،الهی به امید تو