جاده خیال من

دختر بهار

جاده خیال من

دختر بهار

درس کرونا


همین طور که رو تخت دراز کشیده بودم...هم اتاقیم در مورد یه ویروس ناشناخته توی چین باهام حرف میزد،میگفت یه کلیپی با این مضمون توی فضای مجازی دیده...ترسیده بود و میگفت نکنه یه روز اینجا هم بیاد...

منی که اون لحظه تمام فکر و ذهنم حول و حوش کارای دانشگاه بود...رو بهش فقط گفتم :چین آخه چه ربطی به ما داره...

.

.

الان که بیش ازدو ماه از انتشار این ویروس تو ایران میگذره...فقط یه چیزی رو خوب میدونم که با همه سختی هایی که این ویروس برامون ایجاد کرده اما یه درس خیلی خوب رو بهمون داد...یه بار دیگه یادمون اورد،

که ما هممون مسافرای یک جاده ایم و خواه ناخواه روی هم تاثیر میزاریم...که حال خوب تو میتونه علت حال خوب منم باشه...

یا به قول سعدی،

بنی آدم اعضای یگدیگرند...

.

.

این رو نوشتم اینجا که وقتی دوباره به روزای عادی برگشتیم،روزمرگی ها این مهم رو از خاطرم کم رنگ نکنه.


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد