تو حیاط خونه داداش اینا تله چسبی برای به تله انداختن موش گذاشته بودن...تا این که دیشب متوجه گیر افتادن گنجشک کوچولویی از ناحیه گردنش به چسب شدیم
...گنجشک بیچاره برای آزادیش تقلا میزد...یه سرچی زدم و راه حل آزاد شدنش رو خوشبختانه پیدا کردم؛
چند قطره روغن را در جایی که بدن حیوان به تله چسبیده است بریزید و به آرامی ماساژ دهید. سعی کنید مقدار روغن حداقل باشد. روغن، چسب را حل میکند و کم کم قسمتهایی از بدن حیوان آزاد میشود. در قسمتهای آزاد شده، یک دستمال یا پارچه بین بدن حیوان و تله قرار دهید تا دوباره نچسبد و به کار خود ادامه دهید تا تمام قسمتهای بدن حیوان آزاد شود. این کار ممکن است چند دقیقه طول بکشد.
.
.
با کمک زن داداش گنجشک رو نجات دادیم و بعد از آب دادن بهش داخل یه ظرف خالی شده ماست براش خونه ساختیم...بی جون بود و درازکش خوابیده بود...
صبح اولین کاری که میکنم زنگ میزنم و احوالش رو میپرسم،
تونسته بود از سر جاش بلندشه و تا باغچه حیاط هم بره
...امیدوارم زود زود کاملا خوبشه
.
.
دیشب که دنبال راه حل برای کمک به گنجشک بیچاره بودم...سایت مورد نظر رو که پیدا کردم در مورد این تله های چسبی مطلب زیادی نوشته بود...گفته بود حیوانی که داخل این تله ها گیر میفتن تا چندین روز زنده میمونن و خیلی از اونا برای نجات خودشون شروع به چنگ زدن قسمت گیر افتاده از بدن خودشون میکنن تا این که در نهایت بخاطر خونریزی میمیرن...
راستش اینا رو که دیدم حتی با وجودی که خودمم از موش چندشم میشه اما دلم به حالشون سوخت...به هر حال اونا هم جاندارن، کاش راه حل بهتری برای دور کردنشون از محل زندگی آدما پیدا میشد...
از دیشب تا به حال این شعر سهراب سپهری توی ذهنم خاموش نمیشه،
دیشب تصمیم گرفتم،مدت زمانی رو که به فضای مجازی اختصاص میدم محدودتر کنم...
طول روز مدام کارم شدم رفتن از تلگرام و واتساپ به اینستاگرام و برعکس...
حین کارای اصلیم همش ذهنم به سمت این فضاهای مجازی پرش داره...
صبح اولین کاری که کردم پیج اینستاگرامم رو لاگ اوت زدم،
تصمیم دارم فقط آخر شبا ازش استفاده کنم و روزام رو به کارای دیگه اختصاص بدم،
به نظرم که راهکار خوبیه و امیدوارم بتونم رو تصمیمم مصمم بمونم...
دقت کردین همیشه وقتایی که فرصت کافی برای انجام کاری رو نداری موقعیت اون کار که دست بر قضا مدت هاست منتظرشی فراهم میشه
حالا اگه تو این شرایط نبودی عمرا این فرصته پیش میومد...
همیشه فصل امتحانا دوست و فامیل و آشنا یادشون میفته جشن و مهمانی بگیرن...تو رو عروسی دعوت میکنن...تلویزیون برنامه های جذابش رو درست فصل امتحانا پخش میکنه...وقتی به شرایط عادی برمیگردی همه اونا تموم شده و آثاری ازشون نمونده...
نمیدونم برای بقیه هم همچین شرایطی پیش اومده؟یا فقط من تجربه کردم...واسه من که همیشه این حالت پیش میاد...
نمیدونم حکمتش چیه،
شاید هم چون حسرت استفاده از اون لحظه ها رو داریم این طور تو ذهنمون هایلات میشه... شاید تو روزای عادی هم برامون بارها این موقعیت ها پیش اومده ولی ساده از کنارش رد شدیم...
.
این مقدمه چینی ها رو کردم که بگم درست حالا که اول کارای پایان نامه ام...یه کار توی یه شرکت سر کوچمون پیدا شده...از مزایاش نزدیک بودنشه و این که خرج رفت و آمدی هم ندارم...
اما خب،من فعلا پایان نامه ام برام در اولویته،
ولی با این وجود امشب در این مورد به شدت وسوسه شدم و فکر موقعیت کاری پیش اومده کلی ذهنم رو قل قلک کرد...
.
و در پایان امیدوارم که تصمیم درست رو گرفته باشم.
اول راهنمایی بودم...یادمه اون روز شیفت عصر بودم...بعد از مدرسه کلاس زبان داشتم...
من و دختر عمه هم سن و هم مدرسه ای بودیم...بعد مدرسه هم،با هم کلاس زبان میرفتیم...اون روز یکم زود رسیدیم و به پیشنهاد دختر عمه با هم به بستنی فروشی رفتیم...جز ما مشتری دیگه ای اونجا نبود...سفارش رو دادیم...یه گوشه رو که ویو بهتری داشت برای نشستن انتخاب کردیم...صندلی من درست رو به خیابون بود... درب بستنی فروشی تماما شیشه ای بود و از بیرون به خوبی داخلش نمایان میشد...
هنور تمام و کمال ننشسته بودم...که آقای فروشنده بهم گفت،روزه نمیگیرین حداقل رو به خیابون نشینین...
بعد از شنیدن حرفش تازه یادمون افتاد که ماه رمضونه و دلیل اون همه خلوت بودن اونجا مشخص شد...
.
.
سال ها از اون روز گذشته و هر گاه ماه رمضون شروع میشه این خاطره دوباره توی ذهنم تداعی میشه
...و امروز اولین روز از ماه رمضونه امساله.
از قدیم الایام تو گوشمون میخوندن جای شونه کردن مو تو خونه نیس...
جز عادات شخصیمه همیشه بعد از بیدار شدن از خواب، اول موهام رو شونه میکنم...انگار بدون شونه زدن خیلی ژولیده پولیده ام و یه حس خیلی بدی بهم میده ...
خب دیگه،طبق گفته اول برای پیشگیری از ریزش موهام روی فرش و قالی...شونه رو دست میگیرم و همین طور که تو حیاط قدم میزنم موهام رو شونه میکنم...
چند ماه پیش حس کردم موهام دچار ریزش شده... یه مدته که تحت نظر دکترم و خدا رو شکر با اسپری تقویت کننده و قرصای زینک و آهن متوجه روند بهبودش شدم...اما خب فعلا نمیشه بخاطر شرایط موجود برای نوبت بعدیم به دکتر مراجعه کنم...
.
با دوست جونی در مورد نوبت دکتر و تاثیراش داشتم حرف میزدم...چند تا مورد جدید برای مراقبت بهم گفت که برام جالب بود؛ یکیش این که موها رو نباید به حالت ایستاده شونه کرد...
در موردش یکم سرچ کردم و به چند مورد زیر رسیدم که سندی بر حرفای دوست جونی بود،
ـ شانه کردن موها در حالت ایستاده صحیح نیست؛
-نوشیدن آب در حالت ایستاده ممنوع است؛
.
خدا میدونه چه کارای به ظاهر عادی دیگه ای هم هست که به دلیل تکرار همیشگیش فکر میکنیم داریم روش درست رو انجام میدیم در حالی که چنین است....
.
فعلا همین دو مورد رو برای مراقبت بهتر انجام
میدم...هیچ وقت فکر نمیکردم شونه زدن مو هم کلی دنگ و فنگ داشته باشه