خبر رو شنیده که دارم میرم،داره تمام سعیش رو میکنه از رفتن منصرفم کنه،
یه بار تولد برادرزاده ته تغاری رو بهونه میکنه.این که اگه نباشم جای خالیم حس میشه،
یه بار کرونا رو،و این که خطرناکه و معلوم نیس محیط دانشگاه تمیز باشه یا نه،
این که میشه آنلاین مثل مدرسه خودش کارام رو دنبال کنم.
حالا هم که نوبت به کیک رسیده،میگه دندونام افتاده پس کی برام کیک دندونی درست میکنی؟
به همه هم سفارش کرده باهام حرف بزنن تا شاید رفتنم کنسلشه.
پ.ن:برادرزاده که نیس عشقه عشقه