از دیشب تا حالا واسه یه سری مسائل بی ارزش عصبی و بدخلقم...وقتی توی ذهنم برای کاری برنامه ریزی میکنم و تو اون برهه از زمان انجام نمیشه عصبی میشم...میدونم این رفتارم اصلا درست نیس باید کلی واسه تغییر خودم در این زمینه وقت بزارم...
کاش اصلا میشد این جور وقت ها،زمان رو متوقف میکردیم...یکم از مسئله پیش اومده دورتر می ایستادیم و بهش نگاه میکردیم...نگاه میکردیم و میدییم که چقدر در برابر ما کوچیک و بی ارزشه...تا یه بار دیگه یادمون بیفته قرار نیس با کوچیکترین ناملایمتی تو مسیر زندگی به این وضعیت برسیم...
با خودم حرف میزنم و اینا رو توی ذهنم میارم...وقتشه یه ادیت بزنم و پر بشم از انرژی مثبت
.
.
چند روز مونده به مهر ماه واسه کوتاهی موهام به آرایشگاه رفتم...از اون روز موهام ادیت شده انگار،فر دار شده و به ورژن جدیدیش رسیدم...البته موهام همیشه حالت دار بود اما حالتش بیشتر شده انگار....
پایین موهام کم و بیش موخوره گرفته و به نوک گیری مجدد نیازمنده....
.
اومدم لب باغچه توی حیاط نشستم...هم آفتاب میگیرم،هم ریه هام رو به یه هوای تازه مهمون میکنم،صدای جیک جیک گنجشک هام شده ملودی قشنگ پس زمینه اش و در کنار همه اینا اینجا رو به روز میکنم(یه تیر و چند نشان که میگن؛همینه ها)
.
و در آخر سلام اردیبهشت جان،مقدمت مبارک...منتظر روزای قشنگت هستم